
همون طورکه دراینجاداشتم میگفتم،سوارماشین شدیم وحرکت کردیم.
توی راه،کلی صحبت کردیم.
حسین دائم جوک ولطیفه تعریف میکردو نمیگذاشت چندلحظه آروم بگیرم ومناظر زیبای اطراف جاده رو نگاه کنم!
ازبس که من رو خندوند وخندیدم،گونههام درد میکرد!!البته بخش زیادی ازاون جوک ها+50بودن!! ونمیشه اینجاگفت :)))
جادهی سرسبز و انبوه درختان پربرگ،بیشه زارهای سبز وچمنزارهای به رنگ سبز یشمی . .
دوباره بحث سیاسی گرم گرفت وکلی درباره مسائل کشور ومسئولان و . . صحبت کردیم.
از روی یک پل عبورکردیم.
رودخانه ای به رنگ گِل،پرقدرت وتند،جاری بود.با اینکه هوامتلاطم بود،ولی جاده،شلوغ بود و روی پل پُرترافیک؛
حسین،به سمت راست کشید ودر راهی که دوطرفش مزارع سرسبزبرنج وکیوی بودن،مسیر رو ادامه داد.
مناظربسیار بکر وزیبایی بودند.
البته درکنار هرمزرعه،خونه های تازه ساخت به چشم میخورد.باشیروونی ها وسقفهایی رنگارنگ..
♦♦♦
رسیدیم به یک مکانی که خودروهای زیادی اون جا متوقف شده بودن.ومسافران درحال جابه جایی وسایلشون بودن.
حسین،هم چنان می روند وجلو میرفت.
در نگاه اول،مهمترین چیزی که به چشم می خورد،تجمع زباله های مسافران بود!!
درمحوطه وبیرون اون جا،پُر بود از کیسه فریزر وانواع پلاستیک ها ومشماها!!
خیلی متأسف شدم ازوضعیت آلودگی اون محیط،
درهمین حال،دیدیم یک گله گاو وچوپانشون،درحال عبور ازاون جاده ی روستایی هستن،
گاوها درحال خوردن زباله وپلاستیک ها بودن!!
به حسین گفتم:
-این گاوهاکه پلاستیک میخورن،شیرشون،چی میشه دقیقاً؟؟!!
شیرپلاستیک؟؟!!
معلومه که این زباله های پلاستیکی،می تونه منشأبروز انواع سرطان ها وبیماری ها در انسان بشه..
از اون محوطه کمی دور شدیم.
حسین از جاده پیچیدروی چمن ها ویک دفعه با این منظره مواجه شدیم:)

وواااااای دریاااااااااا !!
من هیجان زده بلندبلندمی گفتم:واای چقدر زیبا!!!!
فوق العاااااااااده!!
با اینکه هوا ابری بود،ولی به خاطر وزش باد،درقسمت بالای دریا،ابرهارنگ روشنی داشتن،درحالی که دربالا وپشت سر ما،ابرها تیره رنگ تر بودن.
خود دریادنیایی ازبازی رنگ ها بود!
رنگ سبز،آبی،خاکی و . .
فوق العاده بود.
چیزی که میدیدیم فراتر از این بود که بشه از طریق عکس وشیشهی عدسی دوربین نشون داد!
از ماشین پیاده شدیم.
ادامه دارد . .

ترانهی دریا
ما را در سایت من اعتیـاد دارم . . دنبال میکنید
برچسب: ساحلبخش, نویسنده: بازدید: 210