
دومین قرار ِاون روز،این بودکه برم ومحل شعبه ی انتخابات رو که روزجمعه-29اردیبهشت-بایددراون جا حاضرمی شدم،شناسایی کنم..
به توفیق الهی،چندین ساله که درانتخابات های مختلف،به عنوان ناظرهیئت نظارت شورای نگهبان،درشعبه هاحاضرمی شم ودرروندبرگزاری انتخابات،نقش هرچندکوچکی روبه عهده می گیرم.
امسال هم باعنوان"بازرس شعبه"،بایدوظایفم روانجام می دادم.
هوای بارونی،خیابون ها وجاده هارو،خیس ولغزنده کرده بود.درختای سرسبزکه ازدوطرف خیابون،به هم رسیده بودن،منظره ی فوق العاده زیبایی رو بوجودآورده بودن.

مکان شعبه ای که من،بایدبه اون جا می رفتم،بیرون شهربودودریک فضای سرسبزوزیبایی قرارداشت.
ساختمون،متعلق به یکی ازنهادهابودوخداروشکرحیاط نسبتاًبزرگی داشت.
بعدازشناسایی محل شعبه،به سمت شهرحرکت کردیم.
هرچقدربه مرکزشهرنزدیک ترمی شدیم،ترافیک متراکم ترمیشد.چون خونه ی ما،درمحدوده ی مرکزشهرقرارداره،ازحاشیه ی بیرونی شهروازطریق خیابون های فرعی،واردشهرشدیم.
ازپل عبورکردیم وبه خیابونی رسیدیم که برای من،حکم یک نوستالژی بسیارعمیقی داشت،
یک دفعه حجم زیادی ازخاطرات سال های دوربه ذهنم هجوم آورد..
ادامه دارد ..
◊♠♠♠◊
ما را در سایت من اعتیـاد دارم . . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 185